ما را خدا در این شب ظلمت رها نکرددر کوچههای بستۀ حیرت رها نکرددر لحظههای تلخ و نفسگیر گمشدنسرگشته را بدون هدایت رها نکردراند از بهشت آدم و گندم بهانه بود او را در آن سراچۀ غفلت رها نکردنوحی هزارسال فراخواند خلق راوی را در آن نواحی غربت رها نکرداو را کشاند در دل طوفان و لحظهایدر موجخیز لُجّۀ وحشت رها نکردحتّی کشید در دل آتش خلیل راامّا در آن شرار شرارت رها نکردیعقوب را به کلبۀ احزان اگر نشاند او را در آن سرای مصیبت رها نکردموسای درمحاصره را تا به نیل بردامّا میان نیل هلاکت رها نکردبرد آبروی مریم معصومه را، ولیدر تنگنای آنهمه تهمت رها نکردعیسای پاک را به سر جُلجُتا کشاندامّا بدون لطف و عنایت رها نکردآن شب رسول بود و بسی تیغ آختهاو را میان موج عداوت رها نکرداو را کشاند در دل یک غار هولناکامّا به دام اهل شقاوت رها نکردجز تار عنکبوت نشد یار غار اواو را بدون پردۀ عصمت رها نکرداز جمع دوستان دلآگاه خویشتنکس را به خواب رخوت و راحت رها نکردگندیدن است آفت ماندن در این جهانما را رماند و در دل آفت رها نکردیاریّ او که میرسد از راه، ناگزیرمظلوم را بدون حمایت رها نکرددستی که خاضعانه به سویش دراز شدآن دست را بدون اجابت رها نکردبرچسبها: غزل
برچسب:
نویسنده: رادین رحیمی
تاريخ: يکشنبه
24 بهمن
1400 ساعت: 21:00